تکرار شو ...

فرشته گفت :خدا کنه بازم تکرار شه...

من همونجور که به اون تصاویر نگاه میکردم و تموم وجودم غوغا بود ،خواستم حرفشو تایید کنم که دیدم یه چیزی گلومو فشرد،نمیخواستم فرشته بفهمه، به سختی لب باز کردم و با صدایی که نتونستم جلوی لرزشش رو بگیرم گفتم :خدا کنه...

تا اینو گفتم یاد شبهایی افتادم که اونجا بودمو کابوسم برگشتن بود و ...

بغضمو محکم قورت دادم اما محکم تر تبدیل به اشک شد و بی پروا رو صورتم غلتید و غلتید و غلتید تا افتاد رو روسریه مشکیم...

تسلیم شدمو حالا شونه هام بودن که بی محابا میلرزید و ...

/ 0 نظر / 23 بازدید