نیم متر در یک متر !!!

خونه قبلیمون که بودیم ، اتاقم یه کمد دیواریه کوچیک داشت، خیلی کوچیک، شاید ابعادش نیم متر در یک متر بود!
من پایین این کمد دیواری ، رختخوابمو میزاشتمو بالاشو هم قفسه زده بودمو گنجینه ی خاطراتمو تو اون قفسه ها قایم کرده بودم
این کمد دیواریه اتاق من در نداشت ! براش یه پرده ی زرد خوشگل دوخته بودم


بین خودمون بمونه ...!

یه وقتایی ، که حالم بد بود،که نه تنها میخواستم از همه عالم و آدم فرار کنم که دیگه طاقت رو به رو شدن با خودمم نداشتم ...! وقتایی که حوصله عزیزترین کسای زندگیمم غیر ممکن بود ، وقتایی که تو کلاف پر پیچ و خم زندگی گم میشدمو راه پیدا شدن و گم میکردمو میزدم به سیم آخر و میخواستم که بیشتر گم و گور شم و دیگه هیچ وقت پیدا نشم...

وقتایی که ...

وقتای تلخ ، وقتای سخت...‌، وقتای پر درد که دیگه نمیشد پشت دیگران قایم شد ... وقتایی که خودم بودم و خودم و یک عالمه گره و بهت و ناتوانی و ...

تو این وقتا ، یه کتاب برمیداشتمو میرفتم تو اون کمد دیواری !!!

آره ، من این کارو میکردم !!!

میرفتم تو اون کمد دیواری و پاهامو جمع میکردم و پرده رو میکشیدم و دیوانه وار کتاب میخوندم!! کتاب میخوندم، بلکه برم تو دنیای کتاب و خودمو اون همه کلاف پیچ در پیچ رو فراموش کنم ...!! اما هیچ نمیفهمیدم تو کتاب چی نوشته ،هیچ نمیفهمیدم اجب چی نوشته ! هرچی بیشتر میخوندم بیشتر با خودمو اتفاقات و مشکلاتم رو به رو میشدم و بیشتر و بیشتر فرو میرفتم...

این که این کار چقدر موثر بود اصلا مهم نیست!من تخلیه میشدم،من... نمیدونم اسمشو چی بزارم اما به سبک خودم با اون کار، با شرایط افتضاحم میجنگیدم !نمیدونم شاید خود زنی میکردم ! شاید حس میکردم اونجوری از چشم همه دنیا و کائنات و عالم و آدم پنهون میشم...حتی شاید از چشم...

آخه بارها پیش اومده بود که اونجا بودمو تمام اهالیه خونه کل خونه رو زیرو رو کرده بودن پیدام نکرده بودن و حسابی نگرانم شده بودن!

بگذریم...

حالا... ،... حالا... ، حالا... گاهی ........... تا بی نهایت دلم...... اون کمد دیواری و میخواد.......... تا بینهایت دلم برای اون کمد دیواریه نیم متر در یک متری تنگ میشه ....... تا بی نهایت خلإشو حس میکنم... تا بی نهایت دلم بهونشو میگیره و دیوانه وار دورتا دور خونه رو دنبال یه جای نیم متری در یک متری میگردمو ...

دنبالش میگردم برای قایم شدن توش و فرار کردن از خودمو تمام حقایق تلخی که محاصره م کرده ن ...!

چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر اون نیم متر در یک متر به داد من میرسید ...!

وقتایی که هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ کس نمیتونست به دادم برسه...هیچکس!!

آخ...

/ 0 نظر / 17 بازدید